یادداشت های یک مادر دانشجو

افکار و روزنوشت های یک خانم مهندسِ مادر

یادداشت های یک مادر دانشجو

افکار و روزنوشت های یک خانم مهندسِ مادر

عمو

گاهی وقت ها دلم خیلی عجیب دلم برای خوشی های کودکی تنگ میشود، برای فامیل بازی ها که محال بود یک عمو ایی ، یک دایی و ... از قلم بیافتد.

اما حالا نمیدانم چند سال است که عموهایم را ندیده ام ، دخترهایشان را که روزی همبازی یکدیگر بودیم ، پشت جیپ عمویم توی حیاط خانه ی آقاجونم چقدر بازی میکردیم و از خنده خسته میشدیم.

حالا نمیدانم بعد از این همه سال حتی چه شکلی شده اند ، عکس عمویم را در تلگرام که می بینم ، بغض میکنم، یاد صورت زبرش می افتم که سربه سرمان میگذاشت و مدام بوسمان میکرد و ما با خنده تلاش میکردیم از دستش فرار کنیم، یاد عکاسی ایش که همیشه عکس های ٣*٤ امان را پیشش میگرفتیم و چقدر هم همیشه بد عکس میگرفت ، عکس شناسنامه و کارت ملی که معروف هست به دست عموجان هنرمند من هم گرفته شده بود و دیگر محشر بود ... یاد عیدهایی که خانه ی شما به ما بی نهایت  خوش میگذشت و چقدر زن عمو دوستمان داشت بخیر ....

شاید بعداً پست کامل شود 

رژیم

حدود یک ماهی هست که مثلاً رژیم هستیم. اما خوب الآن فهمیدم فقط فکر میکردیم که رژیم گرفته ایم. طبق یکسری احتمالات تخمین میزدم و غذای روزانه یمان را هم کم تر کرده بودم. در کنارش ورزش هم میکردم و دیگر به نظرم عالی بود و منتظر کاهش شدید وزن بودم. اما بعد از کاهش 2 کیلو از وزنم دیدم دیگر از کاهش خبری نیست. و این شد که دنبال یک راه کار حسابی تر شدم. 

ازAppstore یک اپلیکیش قبلاً دانلود کرده بودم به نام myplate  که به دلیل وارد کردن کالری و این داستان ها سراغ اش نمی رفتم . قد و وزن و مشخصات را به طور کامل گرفت و محدوده ی مجاز کالری روزانه را بهم داد. و مثل یه مربی خوب صبح و ظهر و عصر مدام سراغم را میگیرد که چی خوردی . و من هم هرچیزی میخورم سریع وارد میکنم و حواسم هست از محدوده خارج نشوم. که البته همان طور که می بینید خیلی هم موفق نبودم و عموما 60 کالری over  میشود. البته این برنامه میزان کالری مجاز را با توجه به مشخصات خودم و این که می خواهم در هفته چقدر لاغر بشوم را میدهد. و من فکر نمیکنم ماهی 3-4 کیلو خیلی بد باشد. 

این شد که با همسرم تصمیم گرفتیم روزه بگیریم :)) که هم روزه های قضایی را ادا کرده باشیم هم کالری کمتر مصرف کنیم. و در سحر و افطار هم در کمال ناباوری در حد معمول و حتی کمتر از معمول میخوریم و بدنمان هم عادت کرده و احساس سبکی خیلی خوبی داریم. مخصوصاً اینکه صبح ها بعد از اذان هم نمی خوابیم و شب ها 9-10 شب دیگر خواب هستیم وخود این موضوع خیلی به آرامش زندگیمان کمک میکند چون زمان خواب خیلی مهم تر از میزان خواب است .خواب شب آن هم 6 تا نهایتاً 8 ساعت برای یک روز پر فشار کافی است ، حالا اگر شب دیر بخوابی و در روز بخوابی حتی 10 ساعت هم بخوابی کافی نیست . علاوه بر این ها  همسرم غذاهای افتضاح کار را آن هم با حجم بالا مصرف نمیکند. البته قرار گذاشتیم روزهایی که همسرم خانه است روزه نگیریم وکمی به خودمان حال بدهیم.

* این چند روز در حال کمک به همسرم برای پایان نامه اش هستم و حسابی از برنامه های خودم عقب مانده ام ، دعا کنید انشالله بهمن خبر دفاع اش را برایتان بیاورم

این روزها

یک عالمه فکر و کار و روزهایی که کوتاه اند.چند آهنگ از حامد همایون میگذارم و جوگیر میشوم و بیشتر از همیشه ورزش میکنم البته نهایتاً همان ٢٠ دقیقه ولی کامل. به هن هن می افتم و  روی تخت درحالی که عرق های صورتم را پاک میکنم ولو میشوم.

به آرزوهایم فکر میکنم، میخواهم تجسم کنم و از خدا بخواهم  تا بشود .

چند روز پیش درحالی که سرم شدیداً درد میکرد مشغول انجام سفارش یکی از مشتری هایم بودم ، که در نهایت آنقدر از کارم ناراضی بودم که یکی ایشان را حتی منهدم کردم، شب که همسرم آمد نشانش دادم، خیلی با من موافق نبود و اعتقاد داشت خیلی هم بد نشده، شب با کلی ترس برای خانم عکس ها را فرستادم و شدیداً ابراز کردم که کار شما خیلی بهتر خواهد شد و اینها نمونه است که اگر دوست داشتید با کیفیت بهتر از این برایتان ارسال کنم ، که خانم در کمال ناباوری گفت من از این ها خیلی خوشم آمد، همین ها را  لطفاً برایم بزنید ، و من انگار که در کنکور قبول شده باشم بالا و پایین می پریدم و خوشحال بودم.

*اگر میگرن، سینوزیت و سر درد ها ی مضخرف ندارید شبانه روز خدا رو شکر کنید، من که عادت کرده ام به این سردرد ها که چند روز درمیان از زندگی ساقط میشوم و دوباره ریز ریز جان میگیرم، واقعاً نعمت بزرگی است وقتی درس میخوانید، وقتی آشپزی میکنید، وقتی روی کاری تمرکز میکنید، وقتی ورزش میکنید ، وقتی میخوابید ، وقتی زیر باران و برف راه میروید ... بعدش سر درد نمیگیرید.

*یک سوالی اخیراً ذهنم را درگیر کرده است. آن دسته از ایرانی هایی که در کشورهای خارجی هستند و حق کپی رایت رعایت میشود چطور آهنگ های اینور آبی ها را دارند ؟ میخرند ؟ یا کپی رایت ندارد و راحت میشود دانلود کرد ؟اگر اینطور است برای نرم افزار هایی که میگویند آنجا چند صد دلار است بروند توی این سایت ها فارسی آخرین نسخه ی کرک شده اش را دانلود کنند!!

   ادامه مطلب ...

آسمان شب



امروز خدا را شکر روز مفیدی برایم بود و از آن روزهایی بود که پایانش برایم لذت بخش بود ,و در اوج خستگی یک لبخند گوشه ی لبم جا خوش می کند. از کارهای خانه شستن گاز و آشپزخانه که عموماً وقت گیر و خسته کننده است تمام شد و از کارهای خودم کار کردن انگلیسی به حد رضایت بخشی انجام شد و طلسم فرانسه هم شکسته شد و بالاخره هرچند اندک شروع کردم.ورزش هم که درست راس ساعت دیروز انجام شد و اینترنت و تلویزیون به حد قابل توجهی کاهش پیدا کرد . خواندن سوالات تخصصی برای مسابقه ی جدید هم انجام شد. همه ی این ها کافی است که حالم عالی باشد 

تصمیم داشتم داستان نویسی را هم از امشب شروع کنم اما احساس کردم انرژی لازم برای شروع نوشتن را امشب ندارم .ولی انشالله ایشان هم به زودی آغاز خواهند شد. و کار دیگری که تصمیم دارم شروع اش کنم بازگشت به عشق قدیمی... نجوم... بله... در یک مجله ی اینترنتی درخواست فرستادم برای کار . البته که هیچ گونه حقوقی ندارد اما راستش بودن در یک گروه نجومی برایم خیلی ارزشمند است. تصمیم داشتم در این شهر کوچک یک مرکز نجوم برپا کنم که متاسفانه به دلیل عدم تسلطم بر روی کار با تلسکوپ حدود یک سالی است که سعی میکنم خودم را بزنم به کوچه علی چپ که مثلاً خیلی درگیر هستم و فراموشم میشودکه باید برای نجوم این شهر کاری کرد. اوایل امسال بود که صحبت هایش را با آقای شهردار کردم و ایشان هم شدیداً استقبال کردند اما متاسفانه خودم پیگیر نشدم، طبق معمول عادت بد من که ترس از انجام کاری که همیشه فکر کردم سخت است. کار با تلسکوپ در ذهن من یک کار خیلی سخت و پیچیده است، برای همین بعد از حدود 10 سال هنوز می ترسم سراغش بروم.

آگهی فراخوان نیرو این مجله ی اینترنتی را چند هفته ی پیش دیده بودم و اعتنایی نکردم. اما وارد کانالشان شدم و هر بار فقط کانال را باز میکردم که نوشته هایش جدید باز نشوند. تا اینکه در حین گذر از کانالشان یک عکس دسته جمعی از این گروه دیدم و دلم پرکشید برای دورهمی های نجومی. برای رصد... به نظر من اگر کسی یک بار رصد آسمان شب آن هم در دل کویر را تجربه نکرده باشد تمام عمرش را به هیچ گذرانده... زمانی که مجرد بودم به طور متوسط سالی یک رصد را تجربه میکردم اما بعد از ازدواج آنقدر افکار محتاط مآبانه ی  همسرم غالب بود، من هم تهی خالی کردم و الآن باور اینکه یک شب هایی در دل کویر با یک گروه جوان به رصد آسمان می نشستیم به نظرم خیلی کار خطرناکی است. از خطر های طبیعی گرفته تا انسانی. اما اگر منطقی باشم آنقدر که خبر کشتار آدم ها را در جاده و خیابان میشنوم هرگز نشنیدم که دختر جوانی که برای رصد آسمان شب طعمه ی سگ و شغال و گرگ ها شد 

برای همین تصمیم گرفتم نجوم را دوباره از سر بگیرم. ستاره ها و آسمان شب یکی از همان چیزهایی است که حالم را عالی میکند.

اگر در کارخانه ی همسرم هم استخدام (البته استخدام که یک کلمه ی مسخره است ، قرار داد 6 ماهه ) شوم دنیا برایم گلستان میشود.

+مایه ی تاسف  است که بعد از گذر بیش از 4 سال  از ازدواجمان علاقه ایی به بچه دار شدن ندارم


خونه ی مادر بزرگه

Image result for ‫دانلود آهنگ خونه مادر بزرگه‬‎

یکی دو شب پیش خواننده ی گروه پالت را در خندوانه دیدم. آهنگ های گروه پالت را عموماً دوست داشتم، اما آهنگی را که نشنیده بودم و درخندوانه شنیدم و حسابی سرشوقم آورد، آهنگ خونه ی مادربزرگه بود. نمیدانم چرا آن خاطرات دوران کودکی که آنقدر شیرین بود گذرشان اینقدر غمگین است که هر قطعه ی خاطره انگیزی بعد از یک لبخند شیرین کودکانه میشود یک بغض ... شاید دلم از گذر آن روزها میگیرد ....توصیه اکید به گوش دادن این آهنگ دارم. 

ولی با همه ی این ها دلیل نمیشود که من یادم برود از مادربزرگ مهربون همیشه می ترسیدم . شما از عروسک اش نمی ترسیدید؟ یک خوف عجیبی داشت با آن پشت صحنه ی مشکی 

خونه ی مادر بزرگه هزار تا قصه داره

خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره

کنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره

دشتاش پر از بوی گل اینجا همه اش بهاره


این روزها که همه اش هوا ابری یا نیمه ابری است . دلم برای خورشید خانم تنگ شده و زل میزنم به آسمانی که خورشید پشت ابرهایش قایم شده و می گویم آفرین کمتر باش تا بیشتر قدر ات را بدانیم. اینجاست که حال مردمانی که همیشه ابر و باران می بینند و از دیدن خورشید ذوق زده میشوند را درک میکنم. البته بیشتر دلم برای سبزی هایم میسوزد که آفتاب باید بخورند تا جان بگیرند. تره ، تربچه ، ریحان و گوجه سبزیجاتی هستند که حدود دوهفته پیش بذرشان را از عطاری خریدم و کاشتم حالا کم کم سر از خاک در آورده اند و من هر روز بادیدنشان کیفور میشوم. گل و گیاه در خانه واقعاً لازم است و خانه را بوی زندگی می بخشد. خیلی دلم میخواهد یک حیوان هم داشته باشم اما به خاطر مسائل زیادی به یک پرنده هم راضی میشوم که آن هم به خاطر یک سری دیگر مسائل هنوز خریدش مقدور نشده.

یکی از دلایل حال خوبم : به پیشنهاد خوب یکی از دوستانم الان به دنبال ثبت نام در دانشگاه پیام نور هستم تا مهندسی مکانیک بخوانم. علیرقم علاقه ی شدید ام به رشته ی زیبای خوبم از لحاظ کاری در ایران آن هم برای خانم ها مضخرفترین رشته است. برای همین تصمیم گرفتم واحد هایم را معادل کنم و 40-50 واحد در یک دانشگاه پیام نور بگذارنم (دلیل اصلی ام غیر حضوری بودنش و دلیل بعدی هزینه است) و مدرک مهندسی مکانیک بگیرم و حداقل برای استخدامی ها بتوانم عرض اندام کنم و در بدترین شرایط حداقل کارت نظام مهندسی بگیرم و یک درآمد کوچکی گیرم بیاید. که البته این کار من یک سرمایه گذاری فکری بلند مدت است و ممکن است به 4-5 سال دیگر برسد ممکن هم هست زودتر ولی نباید موقعیت های پیشرو را از دست داد. من به دلیل انصرافم از دانشگاه همدان امسال از کنکور ارشد محرومم پس چه بهتر که این یک سال را مفید باشم و یک لیسانس کار آمد تر بگیرم.

دلیل دوم حال خوبم : از خودم به خاطر روزهایم کمی راضی شده ام. ورزش را به 20 دقیقه رسانده ام .درد پا  به دلیل خامی عضلات کمی آزار دهنده است ولی تحمل می کنم و لذت میبرم. تا کنون 2 کیلو کاهش وزن داشتم که 1.5 کیلواش مربوط به هفته ی اول و 0.5 کیلو هفته ی دوم . کاملاً هم منطقی بود به دلیل اینکه مریض شده بودم ورزش اصلاً نکردم و یک مهمانی مفصل هم در خانه یمان برپا شد و من یک دل سیر ناپرهیزی کردم. همین که اضافه نشده است عالی است. خواندن انگلیسی هم کاملاً جدی شده و فرانسه هم انشالله از امروز شروع میکنم.

+ حتی اگر یک زن هستید و اگر یک روزی زن شدید از خواسته های دخترانه یتان نگذرید و گاهی غیرمنطقی باشید. این لذت های کوچک است که یک زن را سرپا نگه میدارد. گاهی لاک بزنید. همیشه به خودتان برسید و خوش بو باشید. هیچ وقت فکر نکنید خرید بدلیجات و خورده ریز هایی که به راحتی گم و گور می شوند پول حرام کردن است. این ها سرمایه های ارزشمند زندگی است که حال یک زن را فوق العاده می کند.