یادداشت های یک مادر دانشجو

افکار و روزنوشت های یک خانم مهندسِ مادر

یادداشت های یک مادر دانشجو

افکار و روزنوشت های یک خانم مهندسِ مادر

مهربونی کاشت

والا ویروس گرفته و جمعه از صبح تا شب هیچ چیزی نخورد و خیلی بد حال بود. شنبه رفتم سر کار و از صبح برق ها قطع شد. وقتی برق قطع میشه اینترنت که کلا قطع میشه آنتن هم نصفه نیمه میره در حدی که تماس هم نمیشه گرفت فقط گاهی پیام میره و میاد.

به همسرم پیام دادم که والا چطوره گفت بهتره و صبحانه اش رو خورد

دیدم با گوشی همسرم واسم پیام اومد که مامان خیلی خیلی خیلی دوست دارم. توی اوج کار چنان این پیام به جونم نشست که خوشبخت ترین بودم.

با مامانم حرف میزنم می پرسه خانمی که کمکی گرفتی چقدر گرفت؟

میگم یادم نیست ولی حدود ۲۶۰۰ اینا

مامان تعجب میکنه که چقدر گرون. می پرسه دخترش هم کمکش میکرد؟(خانمه شب قبلش بهم گفت دخترم ۱۵ سالشه تنهاست میتونم با خودم بیارمش)

- نه از اول تا آخر دراز کشیده بود سرش تو گوشی بود

- زن بیچاره بعضی ها چقدر بدبختن

-خیلی هم بدبخت نبود، از لحاظ ظاهری حسابی به خودش رسیده بود، عمل بینی و بوتاکس لب و...

- وااا حجابش چطور بود؟

- نداشت

- آقای فلانی گفته نباید به اینجور آدم ها خدمات داد نباید دیگه اینطور آدم ها رو قبول کنی

- چطور فقط به بی حجاب ها نباید خدمات داد ولی به دروغ گو ها، دزد ها ، فتته گر ها و .... باید خدمات داد؟ خیلی هم خانم آروم و بی حاشیه ایی بود.

- همین باعث شده جامعه دچار ولنگاری بشه. ما مسؤلیت داریم باید تذکر بدیم

- مسؤلیت رو اون کسی داره که این وضع جامعه رو درست کرده و با حمایت گروه های خاص داره ولنگاری رو رواج میده ولی اینکه من صرف روسری نداشتن کسی جلوش بیاستم میشه وضعیت دو دستگی فعلی جامعه که مردم از همدیگه متنفر میشن این وظیفه ما نیست اصلا به من مربوط هم نیست. الان توی کارخونه همکارهای من بی حجابن میتونم باهاشون مراوده نداشته باشم؟

- نه اون دیگه تقصیر تو نیست مدیرتون نباید استخدام کنه

- پس چی کار کنه ؟ مگه چقدر از جامعه خانم های باحجابی هستن که دنبال کارن ؟ جدای از اون این ها دارن توی همین جامعه زندگی میکنن حق و حقوق دارن... اینطور نمیشه!

- نه اینها خیلی نیستن میتونه قبولشون نکنه

- مامان احساس میکنم شما توی یک کشور دیگه زندگی میکنید.

برداشت دوم:

ساعت ۸ تا ۸/۱۵ تایم صبحانه است. من هیچ وقت صبحانه نمیبرم. قبل از صبحانه پگاه پیشم اومد و حرف صبحانه شد گفتم تنهایی صبحانه دوست ندارم برای همین نمیخورم. اونم گفت منم تنهام از این به بعد بیار باهم بخوریم. رفت صبحانه بخوره و چند دقیقه بعد با یک لقمه کره عسل اومد پیشم. و من ناخودآگاه قربون صدقه اش رفتم و مهربونی اش من رو به وجد اورد. 

پ.ن : دوره ریاست رییس جمهور قبلی اصلا برق ها قطع نمیشد. نمیدونم چرا این دوره و دو دوره قبل اینقدر باید قطعی برق داشته باشیم .( هر چند شرکت ها اکثرا ژنراتور دارن و برق قطع نمیشه عملا و شرکت ما دنبال خرید پنل خورشیدی هست ولی همه اینها کلیت قضیه رو حل نمیکنه.  )