-
ای ز عشق ات عالمی ویران شده
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 10:11
بعضی روزها سخت و کشدار می گذرند و گاهی وقت ها حالی دارم شبیه آدمی که هیچ حسی ندارد و دست و دلش به هیچ چیز نمی رود. از صبح پنجره ی وب لاگم را باز کردم تا بنویسم . بنویسم تا شاید افکار درهم و برهمم که به هیچ ختم میشود منظم شود. اما هر بار به هر بهانه ایی از نوشتن شانه خالی می کنم تا با دیدن عکس خواننده ایی که آهنگ جدید...
-
فعال سازی wifi دوربین canon
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 10:05
1- از قسمت Menu وارد تنظیمان میشویم و گزینه wifi function را انتخاب میکنیم. 2- مانند تصویر زیر گزینه مربوط به اتصالات اینترنت را انتخاب میکنیم. 3-مودم را روشن می کنیم و find network را میزنیم. 4- wifi های پیدا شده در این قسمت نمایش داده میشود. wifi خود را انتخاب کنید. 5-گزینه ی مربوط به انتخاب رمز wifi را می زنیم. 6-...
-
ورزش
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 09:39
دیروز صبح وقتی همسری را رساندم محل کارش و برگشتم خانه برخلاف این روزهایم جارو را برداشتم و حیاط را جارو کردم و ( با عذاب وجدان شدید ) با آب همه ی خاک و گل ها را شستم و باغچه را آب دادم. لباس هایم را روی بند پهن کردم و وقتی بوی خوب تمیزی کل حیاط را گرفت ، درست مانند روزهای اول عروسیمان ذوق زده لبخند زدم و سعی کردم از...
-
برترین ام
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 09:27
دوران نقاهت سخت و کوتاهی را پشت سر گذاشتم و خدا رو شکر خیلی بهترم ولی هنوز ضعف و سر گیجه دارم .دیروز از شدت ضعف و عفونت آنقدر کلافه بودم که حوصله ی هیچ کاری را نداشتم . چند باری آمدم بنویسم اما منتظر اعلام نتایج مسابقه ایی بودم که حدود یک هفته ی پیش آزمونش را در وخیم ترین حالت ممکن دادم. ساعت 7 قرار بود آزمون برگزار...
-
کشورم ایران
سهشنبه 31 فروردین 1395 13:37
اپیزود اول: همسرم توی یک کارخانه ی تولید قطعات خودرو سر پرست بخش بازرسی است. تقریباً هر روز از نحوه ی کار کردن مهندس های بازرس به شدت عصبانی و ناراحت است. میگوید : مدام توی خط می چرخند بدون اینکه بار را بازرسی کنند تایید میکنند. فقط سیگار میکشند و با بقیه بگو بخند راه می اندازند. من هم که نباشم توی دفتر فقط میخوابند ....
-
11 سال نوستالژی
چهارشنبه 25 فروردین 1395 10:26
دیروز بالاخره طلسم شکسته شد و آخرین امتحان که معرفی به استاد نقشه کشی صنعتی 2 بود را هم دادم. امتحانی که قبل از عید دادم نمره اش خوب شد و راضی کننده بود ، ولی امتحان دیروز با اینکه خیلی آسان تر و تسلط خودم هم روی درس بیشتر بود خیلی رضایت بخش نبود. دیر رسیدن نیم ساعته ام باعث شد وقت کم بیاورم به اضافه ی اینکه حال مزاجی...
-
باور خویشتن
سهشنبه 17 فروردین 1395 14:27
چند شب پیش در حد چند دقیقه درگیر راه اندازی wifi دوربینم شدم اما چون اعتماد به نفس نداشتم و نیاز به wifi را احساس نمی کردم از خیرش گذشتم و موکولش کردم به وقتی که با حوصله دفترچه را بخوانم و wifi اش را نصب کنم. تا این که وقتی دیروز خواستم عکس های دروبین را روی لپ تاپ بریزم دیدم USB را نمیخواند. به نمایندگی زنگ زدم و...
-
سال نیکو
چهارشنبه 11 فروردین 1395 08:34
عیدی را که لباسم صورتی گل دار با دامن شطرنجی با لباس خواهرم که درست شبیه لباس من بود اما سورمه ایی بود را خوب به خاطر دارم. خانه ایی کاهگلی با دیوار هایی که تا نیمه آبی رنگ شده بودند و بعضی جاهایش هم گچ دیوار ریخته بود و از نو رنگ و گچ شده بود عجیب بوی عید میداد . همه جای خانه ی قدیمی ما برق میزد حتی زیر کابین های رنگ...
-
خانم مهندس میشوم
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:46
دیروز موبایلم زنگ میخورد و آقایی که پشت خط است میگوید که شما برای کارشناس و مدیر فروش رزومه فرستاده اید. میگویم اگر برای این شغل با من تماس گرفتید اشتباهی شده چون من علاقه ایی به کارشناس فروش ندارم چون مدت خیلی کوتاهی این کار انجام دادم و علاقه ایی به تجربه ی دوباره اش ندارم و وقت شما را هم نمیگیرم. میگوید سمت های...
-
دموکراسی
شنبه 8 اسفند 1394 10:35
دیروز بعد از کلی بالا و پایین کردن و کلنجار های درونی ساعت 5 بالاخره راهی حوزه انتخاباتی برای رای دادن شدم. هر چقدر با خودم فکر کردم به نتیجه ایی برای اصلاح طلب بودن یا اصول گرا بودنم نرسیدم چون از جبهه های افراطی مثل این دو جبهه هم هیچ خوشم نمی آید . ولی خوب میدانم اگر سید حسن خمینی تایید شده بود حتماً یکی از رای های...
-
طلاق
یکشنبه 2 اسفند 1394 08:25
این روزها به واژه ی طلاق خیلی فکر میکنم. نه برای خودم . برای درک مفهومش. وقتی می بینم خانواده ایی را که بعد از نزدیک 20 سال زن و شوهر هر شب در گوش هم زمزمه میکنند که از هم متنفرند ولی باز هم در یک خانه نفس می کشند و باهم مدام کلنجار می روند و در سال شاید 1 ماه اش را هم با هم خوب نباشند ، نمی فهمم چرا از هم جدا نمی...
-
مثبت باش
چهارشنبه 28 بهمن 1394 18:22
امروز به نتیجه ی مهمی در مورد خودم و خانواده ام رسیدم. متاسفانه من با تربیتی بزرگ شده ام که درست زمانی که خسته شده ام و نیاز دارم کسی مشوق ام باشد و مجبورم کند بیاستم و به حرکت ادامه دهم ،در خانواده ی من وظیفه اش تسکین های بی نتیجه و توجیه برای استراحت و ادامه ندادن و اینکه نباید افسوس خورد و رها کردن همه چیز بدون...
-
N O valentines day
دوشنبه 26 بهمن 1394 08:31
با جشن گرفتن valentines day شدیداً مخالف هستم. وقتی فرهنگ غنی خودمان روز زیباتری دارد چرا باید برای عرض با کلاس بودن این روز را بهم تبریک بگوییم. برای همین حتی با همسرم در مورد این روز صحبت نکردم چه برسد به تبریک ؛ در عوضش برنامه ریزی کرده ام برای سپندارمزگان. یک جشن به یاد ماندنی کوچک . جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یا...
-
در جست و جوی فرهنگ
چهارشنبه 21 بهمن 1394 18:10
ساعت 8 صبح است و من توی اتوبوس نشسته ام و به مغازه ها و خیابان چشم دوخته ام و صدای بوق کارت هایی که به دستگاه می خورد پی در پی شنیده میشود. با خودم فکر می کنم اگر اتوبوس خصوصی باشد و بلیط هر نفر 400 تومن و با این ازدحام جمعیت روزی 1000 نفر را پیاده و سوار کند در ماهش میشود 12 میلیون و هزینه ی نگهداری و راننده و غیره...
-
بعداً رمزی شود
دوشنبه 19 بهمن 1394 15:11
-
اولین مصاحبه افتضاح کاری
چهارشنبه 14 بهمن 1394 09:21
دو روز پیش از شرکتی که برایشان رزومه ارسال کرده بودم تماس گرفتند و قراری برای مصاحبه گذاشتند. از شرکتی بود که باورم نمیشد حتی رزومه ام را قبول کنند چون نصف شرایط اش را نداشتم . نیروی خانم برای دو گروه شغلی می خواستند یکی کارشناس فنی و پشتیبانی خرید های خارجی و دیگری کارشناس بازرگانی خارجی. با توجه به شرایطی که نوشته...
-
غذای گیاهی
دوشنبه 12 بهمن 1394 08:43
صبح بر خلاف همیشه همسرم من را بیدار میکند. خواب آلوده متعجبم که چطور زودتر از من بلند شده است . یاد دیشب می افتم که ساعت 7/5 بود و همسرجان زیر پتو روی تخت خوابیده بود و من در آشپزخانه مشغول درست کردن مربا به بودم. سحر خیز شدن همسرم را باید ممنون دار 12 ساعت خوابیدنش باشم!!! نمازم را می خوانم و طبق برنامه ایی که اول...
-
دست سبک
یکشنبه 11 بهمن 1394 21:03
میگم: یک سالی هست عروسی کردم و تا حالا صورتمو اصلاح نکردم. فقط یک بار (یاد حرف خانم پشت تلفن می افتم که بهش گفتم برای عروسی ام آرایشگرم صورتمو تیغ زد و اون میگه shave!!! برای همین سریع ادامه میدم) برای عروسی ام شیو کردم.بعد از اون اینطوری شد. میگه : چرا شیو کردی آخه؟ حالا اشکال نداره دست من سبکه . اصلاً جوش و اینا نمی...
-
من یک زنم.
چهارشنبه 7 بهمن 1394 18:30
زن بودن یعنی چشمهایت از خواب بسوزد ولی درس های سخت مکانیک بخوانی و بروی خرید کنی و غذا درست کنی برای شام و سفره ی شاهانه بچینی و با صدای بلند آهنگ گوش کنی و برقصی و بخوانی و حتی آهنگ "میمرم برات" هم نتواند اخم بین ابروهایت بیاندازد ولی اگر واقعاً زن باشی میخندی تا مقاومت کنی اما یک باره بغض ات سنگین میشود و...
-
یک روز پر کار
دوشنبه 5 بهمن 1394 11:05
صبح حدود ساعت 8 همسرم را سر راهم می رسانم کارخانه و خودم را برای یک روز پر کار و پر از رانندگی آماده میکنم. 100 کیلومتر که میروم به خانه ی خواهرم میرسم. برایم چایی گذاشته خودش روزه است . من یک بند از آرایشگاه و رستوران و امامزاده صالح تعریف میکنم. از اینکه کیفیت رستوران خاقان خیلی پایین تر از حد ممکن بود و کبابش در حد...
-
خلق کسی که مثل من نباشد
شنبه 3 بهمن 1394 16:37
گاهی وقت ها که فکر میکنم به واژه ی تولد .. زاده شدن .. شکفتن .... خلق .... لرزه بر کل اندامم می افتد و با خودم می اندیشم که تولد عجب واقعه ی بزرگ قریب الوقوعی است که با همه ی پیشرفت علم این روزها باز هم نمی شود قاطعانه در مورد زمانش حرف زد و من بیش از حد مستاصل میشوم وقتی فکر می کنم که من خالق موجودی نازنین باشم. وقتی...
-
ایران من
یکشنبه 27 دی 1394 14:51
ساعت 12 شب می شود و همسرم خسته از یک روز کاری و بی حال از تب ناشی از ویروس که نمی دانم از کجا آمد و مجبورش کرد پنج شنبه جمعه اش را با کسالت سر کند؛ خوابیده و من بی خواب از این پهلو به آن پهلو میشوم . سودوکو بازی میکنم . خسته می شوم و باز هم خوابم نمی برد رمق بلند شدن هم ندارم تا حداقل کار مفیدی بکنم. با گوشی توی...
-
محله ی خوب ارامنه ی عزیز
چهارشنبه 23 دی 1394 17:29
عکس از سایت هتل توریست یکی از صحنه های زیبای زندگی من بر میگردد به 10 سال پیش ، یک روز پاییزی که با خواهر بزرگم برای اولین بار در خیابان های جلفا قدم میزدیم و همه ی ساختمان های قدیمی برایم عطر تازگی داشت و هوای سرد و کوچه و خیابان های باریک با ساختمان های کوتاه که منتهی می شد به ساختمان یک کلیسا که بعد ها فهمیدم اسم...
-
اپیزود دوم
دوشنبه 21 دی 1394 12:45
تاخیر یک هفته ای ام برای نوشتن بابت تنبلی و فراموشی نبود فقط قطع شدن خط تلفن و پیگیری از طریق همسر دل بزرگم باعث شد یک هفته ایی تلفن نداشته باشم و بالطبع اینترنت هم . این روزها با احساس بدی دارم دست و پنجه نرم میکنم ... عدم رضایت از زندگی ... احساس می کنم روزهای بی ثمر را دارم سر میکنم که مدام درگیر حرف ها و دلگیری...
-
اپیزود اول
شنبه 12 دی 1394 23:41
وب لاگ نوشتن و وب لاگ خواندن آن هم در پاییز و زمستان کار بسیار لذت بخشی است. به شرط آنکه وقت و دل و دماغش را داشته باشی. آنقدر وب لاگ این دست و آن دست کردم که خودم هم یادم نمانده که چه وب لاگ هایی داشته ام.اما روزهای اولین وب لاگم را خوب به خاطر دارم. پاییز سال 84 بود... 10 سال پیش . نوجوان 14 ساله که چقدر بچگانه می...
-
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
پنجشنبه 14 فروردین 1393 18:23
جاده ایی می پیامیم به زیبایی قلب مهربانت و به درازای عمر عشق در دلت عیدی که شاید شروع خوبی نداشت و لحظه ی سال تحویلی که با دلگیری شروع شد و اولین شب سال جدید که با گریه صبح شد . ایامی که هم خندیدیم و هم گریه کردیم ، هم عاشق بودم و هم به دور از عشق . شاید همه ی روزهای بد این عید دلیل خوبی برای آغاز یک سال افتضاح باشد و...
-
شهر من
سهشنبه 31 اردیبهشت 1392 16:53
9 ساله بودم که از خانه ی کاه گلی و قدیمی به خانه ی دو طبقه ایی که خودمان در حیاط همان خانه ی قدیمی ساخته بودیم رفتیم. آن روزها آن قدر بچه بودم که نفهمیدم چه نعمتی را از دست داده ام و خانه ایی که فقط 200 متر حیاط داشت را خراب کرده ایم تا توی خانه ایی زندگی کنیم که با حیاط و ساختمان مجموعا ً 200 متر بود. با این حال آن...
-
دزد خانه
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 16:50
دقیقاً لحظه ی اولی را که برای اولین بار نوشتن در وب لاگ را شروع کردم به یاد دارم ، آبان ماه 8 سال پیش بود. یک شب بارانی که فردایش امتحان داشتم. ذوق عجیب و کودکانه ایی داشتم در آن لحظه. فردایش که از مدرسه آمدم با ذوق وصف ناشدنی سراغ وب لاگم آمدم و چقدر این صفحه ی مدیریت پرشین بلاگ را بالا و پایین کردم تا بفهمم چه خبر...