-
خانم مهندس؟!
شنبه 22 آبان 1395 11:11
بعد از دو سه ماه خانه ام شدیداً یک تکاندن اساسی نیاز داشت . آخر هفته عمه ام خانه ی مادرم مهمان بود ،مادرم خیلی اصرار کرد که بمانم ، اما آنقدر کار برای انجام داشتم که ماندنم فقط اعصابم را خورد می کرد و همسرم بازهم از انجام پایان نامه اش دور می ماند و خلاصه به جای خوش گذرانی میشد یک استرس که اعصابم را بهم میریخت . برای...
-
نوستالژی
دوشنبه 17 آبان 1395 06:45
یادم می آید حدود ١٢-١٣ سال پیش که تازه اینترنت وارد خانه ی ما شده بود برای من دنیای کشف نشده ایی بود که خیلی دوست داشتم ازش سر در بیاورم، وجود خواهر بزرگتر از طرفی من را برای استفاده از اینترنت محدود و از طرفی حریص میکرد. آن زمان اینترنت دایال آپ بود و باید از یک شرکت اینترنتی کارت میخردی و یوزر و پسورد داشت . معمولاً...
-
جامعه ی دردمند
یکشنبه 16 آبان 1395 20:36
امشب عزمم را جزم کرده بودم تا قسط های عقب افتاده ی وام وزارت علوم دانشگاه خودم و همسرم را بدهم که هر چقدر تلاش کردم موفق نشدم ، خودشان نخواستند بعد از مدت ها ما خوش حساب باشیم . موضوع اول : در ادامه پست قبل باید عرض کنم اصلاً فکر نمی کردم کار با آقایون سخت تر از خانم ها باشد . شرکت در این مسابقات دید ملموس تری از...
-
آبان
یکشنبه 16 آبان 1395 15:57
آبان به نیمه اش میرسد و باران بالاخره می بارد ، اما حیف که من فقط باید از پشت شیشه نگاه کنم و تصور کنم که خیابان ها الآن چه شکلی شده اند و چقدر عکاسی در این هوا می چسبد . اینقدر هوا وسوسه انگیز بود که برای چند دقیقه ایی قید آب ریزش و سرفه و لرز را زدم و گفتم میروم بیرون اما کمی بعدش که عقل بر احساسم غلبه کرد به بعدش...
-
شب بارانی
پنجشنبه 13 آبان 1395 17:59
امروز با همه ی سختی ها و خستگی هایش به پایان رسید ، پایانی که ته دلم شاید اصلاً رضایتی از روزم را با خودش نداشت . خیلی سخت است که بعد از یک شکست به نکات مثبت فکر کنى و از شکست راضی باشی ، اما باید هر چه اتفاق افتاد را بپذیرم و تمام خودم را بررسی کنم و ته دلم بگویم خدا را هزار بار شکر برای هر آنچه که شد و انشالله مصلحت...
-
گلچهره مپرس
شنبه 8 آبان 1395 16:01
وقتی حجم کار و استرس زیاد می شود خیلی بتوانم به خودم حالی بدهم ، نهایتش می شود گوش کردن به یک آهنگ آن هم با صدای بلند و با هدفون و بستن چشمهایم و همراهی کردن خواننده و تصور اینکه اگر هدفون را هم بردارم به همین قشنگی خواننده حتماً می خوانم دیگر فرصت قرتی بازی نمی ماند که شکلات را در ظرفی برای خودم بچینم و کافه را در...
-
بهترین خودم هستم
پنجشنبه 6 آبان 1395 12:32
دیروز ، روز موعد بود و بالاخره بعد از چند ماه رسید . شب قبلش با پدر و مادرم هتل بودیم و خب من اصلاً خوابم نبرد و ساعت 3 به زور خوابیدم و ساعت 6 بیدار شدم . آن هم چه خوابی 10 دقیقه به 10 دقیقه بیدار میشدم. ساعت 11 رسیدم بوستان ولایت و هوا و محیط عالی بود برای داشتن حس های خوب . از کنار استودیو مدرسه ی موش ها هم رد شدم...
-
پرواز
دوشنبه 3 آبان 1395 12:20
نمیدانم گاهی چطور میشود که حس و حال نویسندگی ازم دور می شود و حتی پاییز با همه ی ابرهایش هم نمی تواند کاری کند. اما صدای رستاک اصلاً طوفان پاییز است ... و طوفانی به پا می کند که انگار همین الان دست معشوق ات را گرفتی و در یک شب پاییزی زیر باران میدوی و از مردم شهر میگریزی. پ.ن: کمی دلگیرم ، چون شاید مجبور شوم از...
-
روزهای آبی ِ پاییزی
چهارشنبه 28 مهر 1395 08:36
این روزها شدیداً درگیر تمرین مسابقه هستم و گاهی نا امید ِ نا امید می شوم و گاهی امیدوار... به هیچ چیزی به جز موفقیت فکر نمی کنم. تلاشم هنوز به اندازه ی دلخواهم نرسیده باوجود اینکه روزی حداقل 6-7 ساعت در حال تمرین هستم. فقط یک هفته فرصت دارم . دیروز سوالی در ذهنم پیش آمد ، خانم های خانه دار واقعاً چه طور حوصله یشان در...
-
ایرانی بمانیم
شنبه 24 مهر 1395 18:37
بعضی آهنگ ها هستند که در ذهن آدم یک دنیا خاطره و احساسات ناب همراه یک لبخند می سازند و خدا بیامرزدش زنده یاد محمد نوری را ، آهنگ جان مریم اش برای من همیشه همین حس را داشت اصلاً انگار یک جورهایی این آهنگ برای من و نسل من خوانده شده بود ، امروز خیلی اتفاقی وقتی لپ تاپ مادرم را بالا و پایین می کزدم رسیدم به کلیپ کنسرت...
-
روزهای پاییزی
پنجشنبه 15 مهر 1395 11:06
اویل تابستان که خودم را برای مسابقه آماده می کردم هیچ وقت فکر نمی کردم اویل پاییز با این همه کش و قوس دوباره برگردم و برای مسابقه آماده شوم. دانشگاه در حال حاضر فعلاً منتفی شده و من منتظر آمدن جواب کمیسیون هستم . این دو هفته هم درگیر دکتر و بیمارستان بودم که خدا رو شکر کار به بیهوشی و جراحی نکشید و با مشورت چند دکتر...
-
روزهای کشدار
سهشنبه 6 مهر 1395 17:23
امروز چون زمان زیادی از روز را در خوابگاه بودم برایم بسیار کسل کننده بود و سر کله زدن با درس سخت دیروز که استادش هم به قدر کافی ته دلم را خالی کرده بود کسالت آور ترش میکرد. مدام به زندگی روزمره ی آرامم فکر میکردم به مسابقه ایی که هر روز ، کم کم خودم را برایش آماده میکردم ، به کارهای هنری ام ، به تمیزکاری های خانه ، به...
-
اولین روز درسی
دوشنبه 5 مهر 1395 17:23
صبح ساعت ١٠ برای رفتن به اولین کلاسم که سومین جلسه اش بود راهی دانشکده شدم، مبحث درسی خیلی شبیه تصور من نبود و کمی دوست داشتنی تر بود ، تمام تلاشم را برای تفهیم درس کردم اما گاهی اصلاً موفق نبودم ولی در کل برایم کلاس رضایت بخشی بود بعد از کلاس پیش استاد رفتم تا برای اینکه بتوانم این درس را متوجه شوم راهنمایی بگیرم بر...
-
دوباره زندگی
یکشنبه 4 مهر 1395 18:23
امروز یکی از عجیب ترین و باور نکردنی ترین روزهای زندگی ام بود. صبح ساعت ٧ بیدار شدم و آماده ی رفتن به کلاس شدم ، از هم اتاقی ام خواستم اوتویش را بهم بدهد تا روسری نخی ام را که چروک شده بود اتو کنم، در حال اتو کشیدن بودم که نمی دونم یک دفعه چی شد و برق من را گرفت، تمام بدنم به شدت می لرزید و چند ثانیه ایی فقط از شدت...
-
سفر به دانشگاه
شنبه 3 مهر 1395 16:23
پاییز همیشه فصل دوست داشتنی من بود و برایم تداعی کننده احساسات ناب و عجیب است ، با اینکه چندین سال است که از مدرسه دور مانده ام باز هم مهر که می آید بی اختیار برای خودم میخوانم "باز آمد بوی ماه مدرسه ...بوی شادی های راه مدرسه " و همه ی ظهر هایی که از دبستان گچ کِش می رفتیم و در جیب مانتویمان قایم می کردیم و...
-
من یک اپلی میشوم
شنبه 27 شهریور 1395 16:21
بعضی بو ها آدم را حتی اگر قصد نداشته باشد، به نوشتن می خواند ، مثل بوی قهوه .و این می شود که با وجود یک عالمه کار بوی قهوه مستم می کند و من را می نشاند پشت لپ تاپ تا چند خطی از این روزهایم بنویسم. قطعاً کامنت دوست خوبم هم در این مورد بی تاثیر نیست که زودتر مطلبی بنویسم. 1- نمی خواستم از حال الآنم عکس بگیرم چون دوربینم...
-
روزهای سخت ِ با تو
پنجشنبه 25 شهریور 1395 20:11
-
روزهای زیبا
دوشنبه 15 شهریور 1395 09:49
بعضی وقت ها حالم آن قدر خوب هست که دیدن منظره ی غروب از پشت شیشه ی چرک اتوبوس که رنگ های آکسان و نایاب طبیعت را به یک باره به طیف رنگ های خاکستری فام ببرد ، بازم هم حس خوب و لبخند همه ی آن چیزی است که طلوع ماه در وجودم می کارد. این روزها حال خیلی خوبی دارم (خدا را هزار بار شکر ) شاید یکی از دلایلش شهریور است . ماه آخر...
-
شهریورهای زیبا
چهارشنبه 10 شهریور 1395 12:17
روز اول شهریور از خدا خواستم که ماه خوبی را برایم رغم بزند و خودم با کلی امید و انگیزه تصمیم گرفتم یکی از بهترین ماه های سال را برای خودم بسازم. شهریور برای من ماه خوبی بوده و هست . 4 سال پیش اواخر همین ماه بود که با همسرم پیوند پایداری بستیم که همیشه کنار هم بمانیم. همان روز ِ اول شهریور برای کارهای هنری ام مشتری...
-
باز آمدم
دوشنبه 1 شهریور 1395 10:26
اولین روز شهریور را برای خودم با عنوان یکی از بهترین روزهای ماه آخر تابستان شروع می کنم. track های آخر آلبوم حافظ ناظری با صدای استاد شهرام ناظری (یک اثر فاخر هنری ) هم کمک بزرگی برای بهتر شدن حالم می کند. برای امروزم برنامه ریزی میکنم و همین باعث می شود افکار نامنظمم مرتب شود و میدانم که امروز چه کارهایی را باید...
-
ریشه یابی
چهارشنبه 27 مرداد 1395 10:47
این روزها در حال تجربه ی سبک جدیدی از زندگی را تجربه هستم. من ذاتاً دختر آرام و شاید مهربانی باشم و از ناراحت شدن دیگران به شدت رنجیده خاطر میشدم و مدام فکرم درگیر بود که چرا نارحتشان کردم و این بود که خودم را میخوردم و شاید ساعت ها گریه می کردم که چرا باید کسی از من ناراحت باشد. اما این روزها رویه ی همسرم کم کم برایم...
-
گل گلی ها
سهشنبه 26 مرداد 1395 22:36
از پیدا کردن یکسری طرح های گل گلی خوشکل امشب قلبم به تپش افتاد + و من دوباره ذوق زده به ادامه ی کار و موفقتیم فکر میکنم.
-
خاطره ی یک روز
پنجشنبه 21 مرداد 1395 10:56
حرفهای زیادی در سرم هست اما تکراری و کمی منفی ... سکوت می کنم و به جایش عکسی که با خرید محتویتاش حالم خوب شد را می گذارم * هوا گرگ و میش بود و گه گاهی نسیم خنکی می آمد. فروشنده عطاری سر صحبت را باز کرد و از اینکه می ترسد شکر بیاورد حرف زد ، گفت قیمت شکر 1400 تومان گران شده ، دست خودشان افتاده و پدر همه چیز را در می...
-
روزهای بدی که خوب میشوند
شنبه 16 مرداد 1395 13:03
روزهایی از زندگی آدم سر در می آورند که آنقدر زشت و کسل کننده و غم انگیز هستند که همه ی آن چیزهایی که میشدند لبخند ِ لبت حالا خیلی راحت می شوند اشک ِ چشمت. همه ی ما این روزها را بارها تجربه کرده ایم که با خودمان فکر کنیم یعنی جهنم تر از این جا هم هست؟! اما خب آن چیزی که خیلی مهم است گذر از این روزها بدون خراب کردن و...
-
رژیم
شنبه 9 مرداد 1395 00:07
تصمیم جدی گرفته ام از فردا رژیم بگیرم نه مثل 1-2 هفته ی پیش که تصمیم به رژیم گرفتم و به جای رژیم آنقدر خوردم که 2 کیلو هم اضافه کردم. با این که وزن من نرمال است اما خودم دوست دارم 10 کیلو وزنم را پایین بیاورم که حس بهتری داشته باشم. با خودم گفتم امروز روز آخر است پس هر چه دلم بخواهد بخورم که از فردا روزهای خویشتن داری...
-
من همه دردمو...
جمعه 8 مرداد 1395 11:10
گاهی فکر میکنم ای کاش میشد از این شهر ، از این کشور سفر کرد و رفت برای همیشه. از آدمهایی که دو رو برم هستند خسته ام.دلم میگیرد از خودخواهی هایشان و بی احترامی هایشان و فرق گذاشتن هایشان ولی در اوج ناراحتی با خودم میگویم تو خیلی ارزشمند تر از این هستی که خاطر خودت را به خاطر آدم هایی که تمام زندگیشان در خانه ی کوچکشان...
-
روزهای هنری من
چهارشنبه 30 تیر 1395 10:28
این چند روز آنقدر درگیر کارهای هنری و مطالعه برای مسابقه شده ام که اصلاً فراموشم میشود که امروز از خواهر باردارم یا مادرم یا خواهر بزرگم خبری نگرفته ام. روزها تا آمدن همسرم آن قدر کار دارم که حتی نمی رسم نهار بخورم و بعد از آمدنش هم شام میخوریم و زبان می خوانیم و من خانه را مرتب میکنم ، قرآنم را میخوانم و میخوابیم....
-
کمی تغییر
یکشنبه 27 تیر 1395 13:19
صبح وقتی برای نماز صبح بیدار شدم با وجود اینکه دیشب دیر هم خوابیده بودم اما خوابم نبرد و این شد که ساعت 6 لباس هایی که تازه کار شستوشویشان تمام شده بود را پهن کردم ( به خاطر کم باری مصرف برق لباسشویی را قبل از خواب روی تایمر می گذارم تا صبح روشن شود و قبل از ساعت 6 یا 7 کارش تمام شده باشد.) حیاط را جارو کردم و به گل...
-
ماه و ماهی
سهشنبه 22 تیر 1395 10:59
کارهای خوب این روزهای من : 1- شروع دوباره تمرین برای مسابقه ی دو ماه آینده. با خودم مدام و هر روز زمزمه می کنم اینبار فقط باید با اول شدنم از خودم راضی شوم. 2- شروع ورزش + یوگا . در کنار ورزش غذایم را هم کنترل می کنم. با اینکه هیچ گونه اضافه وزنی ندارم اما باید سلامت تر غذا بخورم.خوردن سالاد سبزیجات را از دیروز شروع...
-
شمعدانی
یکشنبه 20 تیر 1395 10:49
یکی از لذت های زندگی ام آب دادن به شمعدانی هایی است که همیشه یکسری غنچه ی پنهان برای باز شدن دارند . گل ساناز ام که خیلی تلاش برای گل دادن می کند را دیروز هرس کردم و امروز دیدم که برگ هایش دارد کم کم جان میگیرد. گل رز را هم هرس کردم اما فکر نمیکنم فایده ایی داشته باشد. بعد از گذشت بیشتر از یک ماه زندگی ام روال عادی اش...