| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
10 مرداد 1405
امروز حقوق ام رو ریختن. اولین حقوق. از صبح خیلی منتظر بودم و هیجان داشتم. ولی وقتی فیش ام رو دیدم خیلی سر خورده شدم. حق اولاد ، مسکن، تاهل و ... رو به نسبت روزهایی که نبودم کم کرده بود که تاجایی که من میدونم قانونی نیست. روزهای تعطیل که رفته بودیم رو اضافه کار حساب نکرده بود و روز عادی زده بود.
حقوقم بهم یاد آوری کرد اونجایی که هستی شاید منتهی آروزی تو نباشه هنوز.... هر چند آرزوی آدمی ته نداره .... این شد که دوباره برای شرکت های دیگه رزومه فرستم تا شرایط رو بسنجم.
چند روز پیش یارا ساعت ۵ صبح بیدار شد و گفت مامان خواب دیدم جنگنده های امریکا اومدن و... دستشو گرفتم و گفتم من کنارتم بخواب مامان.
خودم هم دیشب تا صبح خواب انفجار و پهباد و موشک میدیدم.
پارسال که برای اولین بار جنگ شروع شد وقتی ۴ صبح بیدار شدم بی خبر از همه جا مدام صدای انفجار میومد ولی من اصلا نمیدونستم که این صدای چیه ! فکر میکردم شاید صدای افتادن گربه روی پشت بامه یا هرچیزی به جز موشک.... ولی الان حتی وقتی همسرم پنجره رو که میبنده از جا می پرم که دوباره زد؟ .... بعضی وقت ها فکر میکنم با جوونی خودمون و بچگی بچه هامون چه کردیم....کرونا و جنگ ما رو تبدیل به آدم های جدیدی کرد.
11 مرداد 1405
صبح توی مسیر برای خودم آهنگ میذارم. عینکم رو میزنم و از رانندگی کیف میکنم. حقوق دیروزم، امروز واسم شد یه انگیزه واسه ادامه. ادامه مسیری که من رو به جایی که مستحقشم برسونه. خیلی فکر ها در سر دارم... بچه ها امروز رفتن خونه ی عموشون. همسرم شیفت بود . مطمئن بودم خبر جدیدی از جنگ نیست ولی بچه ها تنها چیزی هستند که حتی برای محال ها ریسک نمیکنم. دوباره تهدید کرده بود که چنان میکنم و چنین! گفتم کوچکترین صدایی اضطرابی رو توی وجودشون میاندازه که سال ها درمان کردنش سخته! ساعت 4 میرم دنبالشون. برخلاف تمام قول هایی که صبح بهم داده بودند میرم داخل و چند دقیقه ایی میشینم. جاری ام شربت میاره و این کار که از نظر همسرم بزرگترین حسن اشه برای من بزرگترین عیبه. آخه خسته وقتی میای زیر باد کولر فقط باید چایی بخوری حتی چله تابستون .
عموش می پرسه دستپخت بابات خوبه ؟
میگه خوبه ولی غذاهای مامانم خوشمزه تره
میگه کدوم غذای بابات خوشمزه تره
تخم مرغ
چه غذاهایی بلده بپزه؟
تخم مرغ

برداشت دوم :
میگه مامان من ۵ دقیقه گوشی بازی کردم
میگم نه پسرم ده دقیقه بود خودم واست گذاشتم
میگه حواست نبود من کردم ۵ دقیقه
میگم اینجاست ببین ۱۰ دقیقه بود
یکم میگذره و میره سر گوشیم. خودش تایمر گوشی رو عوض میکنه و میگه
ببین اشتباه دیدی ۵ دقیقه بود
و اینطوری من قانع میشم کم بازی کرده و ۵دقیقه دیگه بهش میدم
19مرداد 1405
در حالی که برای خودم یک آهنگ بی کلام پیانو پخش میکنم تمام تلاشم رو میکنم که نسبت به جیغ و فریاد بچه ها که توی حموم دارن به هم آب سرد می پاشن بی توجه باشم و گم بشم توی خیابون چهارباغ. دم پیانو فروشی ایی که هر بار مدتی روبه روش می ایستادم و حسرت خرید یک پیانو و گذاشتنش کنار شومینه ایی که پشت پنجره های خانه اش برف می بارید را با خودم یدک میکشیدم و می بردم و می بردم تا که با خودم آوردمش همین جاکه شاید ، 20 سال از آن سال ها بگذرد و خرید پیانو شد آرزویی که حتی دیگر در سرندارم.
درست بعد از دوساعت بی برقی بچه ها را فرستادم حمام تا وقتی سر کلاس کوچک خوشنویسی دور هم جمع می شویم از بوی سرشان و موهای چسبیده به سرشان معذب نشوم. حداقل خوبی بی برقی های این روزها نظم است. همه چیز را تا قبل از ساعت 2 فول شارژ میکنم و تلویزیون حداقل دو ساعتی فرصت استراحت پیدا میکند و سر ساعت 4 کولری که یادم رفته خاموشش کنم روشن میشود .
صبح رفتم بانک برای بچه ها پرسپولیس کارت و استقلال کارت بگیرم. مدیر شعبه با لحن بد به کارمندش میگوید یک بار دیگه کسی را بفرستی سراغ من اینجا را روی سرت خراب میکنم!! کارمند به من میگوید نمی رسم امروز برو هر وقت فرصت کردم ثبت میکنم و برایت پیام می آید! شعبه ایی که کلا 3 نفر کارمند و یک مدیر شعبه دارد و به جز من فقط یک خانم دیگر کنارم نشسته!! حوصله ی بحث ندارم از بانک بیرون می آیم ولی به پشتیبانی زنگ میزنم و گزارش میدهم. از برخورد مدیر واقعا ناراحت شدم. از اینکه مدیر کارمندش را تحقیر میکند و کارمند کار ارباب رجوع رو انجام نمی دهد و سیکل باطلی که همه را عصبی میکند. از دختر معمولی یاد گرفتم نسبت به مسایل اجتماعی بی تفاوت نباشم. تا الان هم خبری نشده! فردا صبح میروم بانک و پیگیری میکنم.
دگر از درد تنهایی به جانم یار می باید
دگر تلخ است کامم شربت دیدار می باید
ز جام عشق او مستم دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هوشیار می باید
+چقدر این شعر از شیخ بهایی با صدای طاهر قریشی بی نظیره