| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
همه ی ناراحتی هام رو میذارم کنار و فقط به اهدافم فکر میکنم. نمیدونم دوباره فرصت هست برای ثبت نام کنکور یا نه. برای مهاجرت باید هردومون فاند بگیریم. برای همین باید یه رشته ی دیگه رو برای فوق ادامه بدم. و خب قطعاً اینجا لیسانسش رو بخونم و برم خیلی بهتره تا اینکه توی اون شرایط سخت تازه بخوام یه رشته ی جدید هم بخونم. زبان خوندن هم سرعتش خوبه و آخر اردیبهشت میریم برای تعیین سطح و ثبت نام کلاس آیلتس. چون این آموزشگاهی که میخوایم بریم هر ترمش بسته به سطحش بین 400-600 هزار تومنه.
+ خدا رو شکر پسرم حالش خوبه و دکتر گفت مشکلی نداره و نیاز به دارو نیست و این حالات پیش میاد. ممنون دوستهای مهریونم بابت همدلی و دعا ها و انرژی مثبتتون.
+بازم از دست خانواده ی شوهرم شدیداً ناراحتم و دیشب بساطی داشتیم... ولی نمیخوام در موردش حرف بزنم تا واسم مهم نباشه. فقط یادم باشه توقعات و حرف های گزنده فقط بچه امو ازم دور میکنه . یادم باشه امیر دست من امانته و یک روزی ازدواج میکنه و مال کس دیگه میشه. و من باید از اینکه زنشو دوست داره خوشحال باشم، که زندگی خوبی داره.
+عکس مربوط به چند روز پیشه که هوا سرد شده بود.
یکی از دوستهام که کانادا بود میگفت اینجا مردم خیلی مهربونی دارن و به راحتی ازهم تعریف میکنن، برعکس ما که زورمون میاد حتی اگه از چیزی هم خوشمون اومده باشه نمیگیم.
امشب خونه ی دختر دایی ام دعوت بودیم، از هر چیزی که خوشم میومد به راحتی میگفتم و این شد که خیلی سریع هم بازخوردشو دیدم، دختر دایی ام میگفت لباس های امیروالا همیشه قشنگه ... و من کلی انرژی گرفتم از اینکه توی این زمینه که واسم مهم هم بود موفق بودم.
#از همدیگه تعریف کنیم و کیف کنیم

امروز اتفاقات خیلی خوبی برای خودم افتاد. از دیشب کمی گرفته بودم و حجمه ی فکرهای درست و اشتباه آزارم میداد. هرکاری انجام میدادم کلی حرف و جواب توی ذهنم می چرخید که آزار دهنده بود. با خودم گفتم ای کاش میشد زودتر برگردم سر کار. (البته با اوضاع نابسمان صنعت امیدی به برگشت ندارم)؛برای همین تصمیم گرفتم زمان هایی که فکرم بی هوا می چرخد متمرکزش کنم. شروع کردم ... پسرم گرسنه بود. برایش کتاب خواندم تا خوابید.قصه های قابوس نامه البته :)) خواندم که حداقل خودم هم یک بارخوانده باشم.به قفسه ی کتاب هایم نگاه کردم . یک عالمه کتاب نخوانده و نیمه خوانده. کتاب بهبود احساسات DUMMIES که حدود 4 سال پیش خریدمش اولین انتخابم بود. برای خودم جایزه گذاشتم. به ازای هر دو کتاب که بخوانم میتوانم یک کتاب بخرم.(من هیچ وقت نتوانسته ام با کتاب های الکتریکی ارتباط برقرار کنم. کتاب را باید بتوان ورق زد و کهنه اش کرد)
بعد از آن هم مشغول کاری شدم که باز ذهنم افسار گسیخت و باید جمعش میکردم. هدفون برداشتم و دنبال پادکست های روانشناسی گشتم که اتفاقی به ناملیک رسیدم و دیدم پادکست هایی در مورد مهاجرت داره. پادکستی رو که در مورد مهاجرت به کانادا بود رو گوش دادم و کارم رو انجام دادم. اطلاعات خوبی بهم داد.
اینجا بود که دقت کردم چقدر در روز زمان های مرده داریم که می شود بهتر ازشان استفاده کرد.
بعد از ظهر هم رفتیم آزمایشگاه تا از پسرم آزمایش خون بگیرند. پسرم بیش از یک مرد زل زده بود توی چشمهای آقای آزمایش بگیر و وقتی سوزن رو توی دستش فرو برد خم به ابرو نیورد. و من از دیدن لوله ایی که پر از خون میشد قلبم آتش میگرفت . آقای نمونه گیر می خندید و میگفت تا حالا هیچ بچه ایی رو این طور ندیدم. از الآن خیلی مَرده. و من خدا رو چقدر شکر کنم که این مَرد را به من هدیه داده؟
عکس نوشت : نیمه شب که میشود دلم میخواد کمی با خودم خلوت کنم. برخلاف قبل اصلاً از آشپزی و کارهای خانه لذت نمی برم و به نظرم کارهای روتینی است که عمرم را دارد از بین می برد. برای همین در این آرامش که پسرم و همسرم خوابند برای خودم کاپوچینو درست کردم ، آهنگ گذاشتم و لاک زدم.
داستان برگه و خودکار ها هم از این قرار است که به پیشنهاد من قرار شد برای هر هفته موضوعی طرح کنیم و به آن عمل کنیم. مثلاً این هفته ، هفته ی نظافت باشد و من دستور عمل را روی برگه بنویسم و برای خاطیان هم جریمه لحاظ شود. اینطوری من هم حالم بهتر است و نیازی نیست هر روز صبح تا شب خانه را جمع و جور کنم و باز هم آخر شب وقتی دراز کشیدم به این فکر کنم که فردا چقدر کار برای انجام دارم.
برای لحاظ کردن جریمه هم برنامه دارم. از امسال قرار شد برای هرکداممان بودجه ایی تعریف شود و هر کداممان این بودجه را مدیریت کنیم ، مثلاً ماهی 300 هزار تومان هر کدام حق داریم برای خودمان خرج کنیم (از درمان و پوشاک گرفته تا کلاس و تفریح"البته ما چون بیمه تکمیلی هستیم هزینه ی درمانمان قابل توجه نیست") مثلاً ماه پیش مشخص شد همسرم مازاد مصرف کرده و از بودجه ی این ماهش کم شد. جریمه ها هم از همین بودجه کم میشود.(دلیل اصلی کارم"بودجه بندی" این بود که باید مدیریت پول را قبل از رفتن از ایران یاد بگیریم تا توی یک کشور غریب با کمبود پول سرخورده نشویم)
+اپلیکشنی که در عکس باز است به نظرم اپلیکیشن خوبی برای زبان آموزان است.البته سه سطح مقدماتی ،متوسط و پیشرفته دارد.