ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
منتظر نشستم تا نوبتم بشه. از اینکه میام آرایشگاه حس خوبی پیدا میکنم. برای من که حتی برای اصلاح ابرو هم نمیرم آرایشگاه دیدن خانم هایی که حسابی به ظاهرشون میرسن جالبه. اینکه به چی فکر میکنن و روزانه هاشون چطور میگذره واسم جذابه. از اینکه فکر میکنم من روزهامو چطور شب میکنم و دغدغه این خانم ها چی میتونه باشه.بعضی وقت ها فکر میکنم که چقدر آرزوی محیطی که الان توش هستم رو داشتم و اونوقت از جایی که ایستادم حسابی احساس رضایت میکنم.
یکم بی نظمی توی زندگی باعث فشارهای روحی میشه ، حتی همین بودن و نبودن ها در نوشتن.
یه کتاب برمیدارم و تا نوبتم بشه میخونم، یکسری داستان روانشناسی هست. چند صفحه ایی میخونم و خیلی تلاش میکنم تا انتها بخونم ولی یا ترجمه ضعیفه یا نویسنده بیان خوبی نداشته که نمیتونم جذب ماجرا بشم و بعد از ۳-۴ صفحه کتاب رو میبندم و جای خالی کتاب های نخونده گوشه ایی از ذهنم خودش رو به رخم میکشه و فکر میکنم چطور میشه پاییز باشه و چایی رو با کتاب به روح ام تزریق نکنم.
نیمه دوم شهریور بود که بی خوابی شده بود روتین زندگی ام تا بتونم پایان نامه رو آماده کنم. استاد راهنمای اول بعد از یک سال نالیدن در وصف شرایط اسف بار اساتید که حتی یک سفر هم نمیتونن برن، راهی خارج از کشور شده بود. استاد راهنمای دوم هم که بعد از بنایی و سیمان کشی عازم شهرشون برای عروسی برادرش شد. و این شد که پایان نامه من رو به جز خودم کسی نخوند و اصلاح نکرد. حتی برای جلسه شورا هم استادی که داور شد پایان نامه رو در جلسه ارائه کرده بود. خب طبیعی بود که پر از ایراد نگارشی باشه. ولی به لطف هوش مصنوعی کلی اصلاحات انجام دادم .
بعد از ماهها تلاش بالاخره نتیجه گرفته بودم استاد راهنمای اول که از سفر خارجه برگشت خبر خوش کار من هم بهش رسید و عیشش تمام شد. و این شد که بعد از مدت ها با آرامش و تحسین نگاهم میکرد و خبری از عجله برای شنیدن حرفهایم و ترک زودتر اتاقش نبود. بهم گفت واقعا دختر پر تلاشی هستی ! و شنیدن این جمله از استادی که ورد زبانش لعن و نفرین دانشجو است واقعا مسرت بخش بود.
حالا من برعکسم. میرم آرایشگاه حالم بده تا برگردم. یعنی وقتی یه خدماتی نیاز دارم (رنگ و لایت و ...) با هزاران غر و بدقلقی میرم. شاید یکی از دلایلش اینه که حس میکنم مدام حس کاستی میگیرم. (موهاتو صاف نمیکنی؟ ابروهاتو لیفت نمیکنی؟ فلان نمیکنی؟ بهمان نمیکنی؟) هی مجبورم بگم نه. من سلیقه م نیست. موهام فرش قشنگه، ابروهام حالتش قشنگه دوستش دارم و ...
+تبریک میگم. من که همیشه میگم شما پرتلاش و موفق ترینی
البته چون بعضی از خانم همه خدمات آرایشی رو باهم میگیرن اون احساس کاستی واقعا من رو هم اذیت میکنه ولی در کل اینکه بعضی وقتها فرصتی پیدا میکنم برای رسیدگی به خودم حسش قویتره
ممنونم دوست همیشگی
واقعا احسنت بهت .
خانم مهندس جان روتین های درس خوندنت رو بنویس . من از خوابم می زنم بدنم کم میاره .
واقعا آفرین.
سلام عزیزم
ممنونم
فعلا که هنوز به روتین نرسیدم ولی چشم حتما
چیزی که من فهمیدم واقعا تایم خواب مهمه
شاید ۴ ساعت بخوابی ولی ساعتش خیلی مهمه
مثلا من ۸ شب میخوابیدم تا ۱۲ و بعد از اون کارهامو میکردم