X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 09:00

بازهم من

دوشنبه 23 مهر 1397 ساعت 08:32

http://s8.picofile.com/file/8339945900/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7_%D9%88_%DA%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A8.jpeg

دیشب بعد از کلی تلاش موفق شدم پسرم رو ساعت 10 شب بخوابونم، خب این کار من تبعاتی هم داشت . از جمله بیدار شدنش ساعت 6 صبح . در حالی که شروع می کرد به حرف زدن با دست به من میزد و میخندید این یعنی تلاش برای خواب کردنش بی نتیجه است. با هم بیدار شدیم و من کارهای صبحانه را میکردم و اون هم طبقه های فلزی استند کنار گازم رو در میورد و باهاشون بازی میکرد.تا اینکه دوباره خوابش گرفت و من بردم بخوابونمش. پلک هاش سنگین شده بود که صدای بوق شدیدکامیون  از خواب پروندش.به سختی دوباره خوابوندمش. از پنجره بیرون رو نگاه کردم اتوبان شدیداً ترافیک شده بود. حدس زدم تصادف شده باشه. و الان بعد از تقریباً یک ساعت که هنوز اتوبان ترافیکه صدای آژیر آمبولانس رو می شنوم.

واقعاً این روزها زبان خوندن خیلی کار راحت و آسونی شده همه چیز رایگان در دسترسه حتی از خیلی کلاس ها هم بهتره. یکی از همین راهکارهای فوق العاده سایت britishcouncil هست که خودش هم برگزار کننده آزمون آیلتس ِ!

من هر روز معمولاً ساعت 6 صبح بیدار میشم و معمولاً این ساعت پسرم خوابه و تا ساعت 8-9 فرصت دارم صبحانه بخورم و زبان بخونم. وقتی پسرم بیدار میشه حدود 1 ساعتی رو باهم مشغول بازی و غذا خوردن میشیم (هرچند خیلی وقت ها توی صبحانه خوردن من مغلوب میشم و نتیجه اش میشه بی حوصلگی پسرم چون گشنه است ولی چیزی نمیخوره) سرش رو با توپ و اسباب بازی هاش گرم میکنم و خودم مشغول کارهای نهار میشم و معمولاً پسرم هرجا باشم کنارمه. برای همین آشپزخونه رو فرش کردم چون توی زمستون سرامیک ها خیلی یخ میشن و پسر من هم که همیشه کف آشپزخانه نشسته و در حالی بازی با دکمه های ساعت گاز  یا آهنربا های روی بخچال یا همون طبقه های فلزی... نهار درست میکنم و آشپرخونه رو جمع و جور میکنم. و همین طور تا ساعت 1-2 باهم کارهای خونه رو میکنیم و بازی میکنیم. حدود ساعت 2 تایم خواب ظهر پسرمه . میبرم میخوابونمش و توی تایمی که میخوابه من کتاب میخونم (این روزها کتاب پس از تو رو میخونم* ) وقتی خوابید بلافاصله میرم سراغ زبان خوندن تا وقتی که یا همسرم بیاد یا پسرم بیدار بشه.و دوباره کارهای خونه و نهار.  بعد از ظهر معمولاً 1-2 ساعتی رو با پسرم میریم بیرون چون واقعاً توی خونه حوصله اش سر میره (البته یا من میبرمش یا شوهرم یا باهم میریم خونه ی مامانم یا خونه ی مادر شوهر ) و شب ساعت 10 پسرم میخوابه و من تا 11 خونه رو جمع جور میکنم و معمولاً بین 11:30 تا 12 میخوابم و دوباره فردا با همین برنامه ی منظم :)

توضیح نوشت : فکر نکنید پسرم خیلی آروم و ساکت برای خودش بازی میکنه تا من به کارهام برسم مثلاً دو روز پیش دوتا سیب زیر مبل ها پیدا کردم که از بس پسرم زده بودشون این طرف و اون طرف له شده بودن و قابل خوردن نبود از جایی که دلم نمیومد بندازمشون دور به ذهنم رسید خوردشون کنم و بذارم برای چایی سیب شدن خشک بشن. عکس بالا هم درست مربوط به همون روزِ و خودتون ببینید که من برای هرکاری شاید مجبور باشم 2-3 برابر زمان معمول واسش زمان بذارم چون دوست ندارم توی خونه مدام به پسر کوچولوم بکن ، نکن بگم و تقریباً آزادش میذارم که انرژی هاش تخلیه بشه.از جایی که ما تلویزیون نداریم پس من هیچ ساعت مرده ایی رو برای تماشای تلویزیون ندارم فقط روزی 1-2 ساعت شاید توی اینترنت باشم که خب زمان خیلی زیادی و تمام تلاشم اینه که خیلی کمتر بشه و بازهم برای کارهام وقتم آزاد بشه.

*وقتی همسرم دیدمن کتاب های جوجو مویز رودوست دارم هرجایی که کتاب ازش میبینه واسم میخره برای همین بعداز این کتاب بازهم جوجو مویز دارم برای خوندن و اسمش" هم بازهم من " ِ

+خیلی دوست دارم تند تند بنویسم ولی باید از وقت زبانم بزنم و این موضوع باعث میشه عذاب وجدان بگیرم.

73 ماه از با هم بودنمان گذشت. ماهگردمان مبارک :)

آویشن جان ؟!

یکشنبه 15 مهر 1397 ساعت 08:21

http://s8.picofile.com/file/8339221550/%D8%AF%D9%85_%D9%86%D9%88%D8%B4_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D8%B4%D9%86.jpeg

باخودم فکر میکنم چی واقعاً باعث میشه که من از گذر عمرم راضی باشم ؟ درس خوندن، کار کردن، خونه ی مرتب ، ظاهر آراسته، همسر خوب بودن ، مادر خوب بودن ... همه ی این ها مسلماً هست ولی واقعاً اون چیزی که باعث میشه از خودم راضی باشم یه تربیت درسته، این که پسر من یک فرد موثر و موفق و بافرهنگ باشه، این واقعاً منتهای آرزوی منه...

فکر مهاجرت توی لحظه لحظه های زندگی ام پر رنگ و پر رنگ تر میشه و بهم انگیزه تلاش و خوب بودن میده، فکر اینکه قراره از اینجا برم باعث میشه خیلی چیزها و حرفها و ناراحتی ها واسم مهم نباشه ، تمام تمرکزم روی زبان خوندنه .

بنده یک عدد مادر خواب آلود که بی خواب شده و پسرش ساعت ٤ صبح نشسته بود روی تخت و دست میزد ، هستم ،در حالی که گلو درد و آبریزش خسته ام کرده آویشن دم کردم و از ساعت ٧ که امیروالا خوابید مشغول زبان خوندن شدم.

یک هفته ایی هست به خاطر پا درد نتونستم ورزش کنم . تصمیم داشتم برم دکتر که خوب شد ولی حالا دوباره شروع کرده. نمیدونم یعنی مربوط به ورزش هاست؟

عکس نوشت: فکر نکنید چیز مهمی نوشتم که سانسور کرده باشم فقط اونقدر بد خط بود که ترجیح دادم مات باشه :) بوک مارک رو همسرم واسم از رنگی رنگی خریده و خودم رنگش کردم البته ناقصه هنوز. دیروز همسرم یه بسته رنگی رنگی واسم خریده بود به پاس تشکر از همه ی زحمت هام. خدایا هزار بار شکر.

تیتر نوشت : شما هم مثل من دیگه به حد تهوع رسیدین از بس یه جان میزارن دنبال کلمات ؟ اوایل فقط همسر جان بود الان همه چیز جان شده !!! مثل همین آویشن میتونه آویش جان باشه !!

  
ادامه مطلب ...

پرواز

جمعه 6 مهر 1397 ساعت 11:42

http://s8.picofile.com/file/8338449026/peace_place_of_mine.jpeg

پاییز که میاد اصلاً حال من یک جور عجیبی خوب میشه و دنیای من مثل پاییز پر از رنگ میشه.به کارهام و برنامه هام میرسم و کلی حال خوب پیدا میکنم. تقریباً 3 -4 روز در هفته رو به یک ساعت یوگا اختصاص میدم و همین باعث شده بازهم وزنم کم بشه و 1 کیلو کم کردن وزن برای من عالیه چون آمال و آرزوی من کم کردن6 کیلو وزن ِ! با وجود امیروالا تقریباً همیشه خونمون مرتبه. البته که لازمه اش حداقل روزی 3-4 بار جارو کردن و کلی جمع و جور کردنه.یک نمونه اش همین الان! شاید 20 دقیقه هم نگذشته باشه که کل خونه رو جارو کردم ولی تمام کف پوش ها پر شده از خورده سیب هایی که امیروالا خورده :)) زمانی که امیروالا میخوابه بدون هیچ معطلی میام سر زبان خوندن و کل 1-2 ساعتی رو که خوابه زبان میخونم و وقتی هم خسته میشم به خودم نهیب میزنم که اگه پاشم و امیروالا بیدار بشه دیگه وقت نمیشه زبان بخونم.الان هم از وقت زبانم زده تا بیام و بنویسم. وقتی هم بیدار میشه با هم بازی میکنیم و وقتی خودش سرش گرم شد منم مشغول مرتب کردن همون جا میشم . مثلاً دیروز اتاق خودشو حسابی تمیز کردم حتی دیوار اتاقش رو هم پاک کردم.

توضیح نوشت :دوتا کاری که من کردم و خیلی کمک ام کرد از پیله ی تنبلی دربیام و احساس خستگی کمتر بکنم در صدر،  ورزشِ(یوگا) ! اون هم به صورت منظم.تغذیه درست و مقوی و به اندازه. و انتخاب یک هدف نه چندان طولانی مدت که با انگیزه انجام کار برای اون هدف هر روز صبح 6-7 از خواب بیدار میشم.و خب برای من چون بعد از زایمان حسابی ضعیف شده بودم داروهای تقویتی هم خیلی کمکم کرد.

در کمال ناباوری ما تلویزیون نداریم. و من هیچ وقت باور نمیکردم همسرمن که از راه نرسیده و لباس هاش رو عوض نکرده کنترل دست میگیره و تلویزیون تماشا میکنه و حتی خیلی شبها پای تلویزیون خوابش می بره بتونه با این قضیه کنار بیاد .و باور کنید از وقتی تلویزیون رو جمع کردیم کلی وقت برای انجام کارهامون داریم و کلی وقت داریم با هم حرف بزنیم و هر فیلم و برنامه ایی هم بخوایم دانلود میکنیم و میبینیم. حتی فکر کردم توی مصرف انرژی اینطوری هم چقدر صرفه جویی میشه.

خیلی وقت بود نزدیک خونمون یه مانتو فروشی دیده بودم که مانتوهاش رو حراج زده بود 48 تومن. فکر نمیکردم چیز به درد بخوری داشته باشه با این قیمت دیروز وقت شد و رفتیم و مانتوهاش خیلی خوب بودن و من دوتا مانتو خریدم دوتا دیگه هم میخواستم که یا بزرگ بودن یا کوچیک . خانم ِ باز هم تخفیف شد و دوتا مانتو شد 90 هزار تومن. هنوز باورم نمیشه :))

حال خوب من : مدام هوای اون روزهایی که دانشجو بودم در سرم می پیچیه. صبح های زود که با 206 بابام توی جاده ی فرعی و باریک دانشگاه با 120-130 سرعت رانندگی میکردم و آهنگ لیلا فروهر میگذاشتم و نسیم پاییز به صورتم میخورد و من با صدای بلند با آهنگ میخوندم. به خصوص آهنگ پرواز ش ...

بگذار که بر شاخه این صبح دلآویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

و آنگاه به صد شوق چو مرغان سبک بال پر گیرم از این بام و به سوی تو بیایم

پرواز به آنجا که نشاط است و امید است پرواز به آنجا  که سرود است و سرور است

آنجا که سر و پای تو در روشنی صبح رویای شرابی است که در جام بلور است

من نیز چو خورسید دلم زنده به عشق است .راه دل خود را ، نتوانم که نپویم

هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید، چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم!
او ، روشنی و گرمی بازار وجود است .در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست.
او یک سرآسوده به بالین ننهادست، من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست.
ما هردو ، در این صبح طربناک بهاری، از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت با دیده جان ، محو تماشای بهاریم.
فریدون مشیری

+ البته شما صبح طربناک پاییزی بخونید

بی کفایتی شاهان ایران

چهارشنبه 4 مهر 1397 ساعت 09:58

http://s9.picofile.com/file/8338273342/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C.jpg


یادتون هست توی تاریخ وقتی به سوالات زمان قاجار به خصوص احمدشاه میرسیدیم جواب همه اشون میشد بی کفایتی شاهان قاجار ؟ حالا درست وارد همون برهه از تاریخ شدیم که توی کتاب بچه هامون وقتی ازش سوال میاد جواب همه اشون میشه بی کفایتی دولتمردان ایران.

این روزها دغدغه ی همه شده دلار و طلا . درسته که توی همه ی سال های زندگی ام یادم نمیاد اوضاع اقتصادی ایران به این وخامت بوده باشه ولی بیاین بس کنیم. همسرم از سر کار برمیگرده میگه طلا شده 450 باورت میشه ؟ یک ساعت بعد .شده 460 نه!! یک ساعت بعد وایی شده 480 ... خب که چی ؟ آدم هایی مثل ما هم که پول توی دستشون نیست اوضاع واسشون فرقی نداره . نه فقیرتر میشیم و نه پولدارتر. نهایتاً هم اگه پول داشتیم در ایده آل ترین شرایط 10 میلیون میومد روی پولمون که باید4-5 تومن میذاشتیم روی این 10 میلیون و میرفتیم گوشی میخریدم!! به همسرم دیشب میگم خواهش میکنم دیگه از دلار و طلا حرف نزن فقط به هدفمون فکر کن و تلاش کن. همسرم میگه همین آخریش طلا شده 489 تومن !!

تنها دغدغه ی من پوشک بود که خدا رو شکر قبل از گرونی 3 برابری پوشک مایحتاج چند ماه امون رو خریدم

دعا میکنم اوضاع خوب بشه . دعا میکنم کشورم دوباره مثل قبل بشه. نه خیلی قبل . حتی مثل پارسال . حتی مثل امسال عید. ما از سکه و دلار حرف میزنیم ، مریض هایی که روی تخت بیمارستانن و تنها دعاشون سلامتیه چی ؟ مادر زندایی ام سرطان روده داره .یک سال درگیره شیمی درمانی و این داستان ها هستن. اصلاً زندایی ام رو که می بینم چهره اش روح نداره. داغون شده. حالا اینا وضع اقتصادیشون خوبه و می تونن برای درمان اقدام کنن بقیه چی ؟! دلم نمیخواد غصه ی هیچی رو بخورم پول و مالی که معلوم نیست یک ساعت بعد باشم که مال من بمونه یا نه ! درست مثل زلزله ... یک لحظه همه اش نابود میشه...

تنها افسوس من اینه که چرا اینقدر برای مهاجرت دیر جنبیدیم. همین. اگه کارهامونو زودتر کرده بودیم که امسال می تونستیم بریم خیلی بهتر بود...

+ ما برای موندن خیلی تلاش کردیم نشد... همسرم مدارک اش رو به برادرش که شرکت نفت ِ داده . چون قراره از آبان یک سری نیروی قراردادی بگیرن البته با حقوق اداره کار نه حقوق شرکت نفت! برادر شوهر وقتی مدارک رو دید بهت زده میگفت عجب رزومه ایی برای خودت درست کردی... واقعاً همسرمن کاری نیست که در زمینه ی رشته اش و حتی فراتر بلد نباشه و مدرکشو نداشته باشه...

عکس نوشت : این نتیجه ی نظر سنجی وب لاگمه تا حالا... ناراحت کننده است . هرچند غیر از این رو هم نمی شد انتظار داشت.هرکسی رو میبینم با هرسطح علمی و اقتصادی دنبال مهاجرته.همه فقط دنبال اینن که برن...فقط برن

( تعداد کل: 174 )
   1       2       3       4       5       ...       35    >>