روزهای سخت مریضی

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 13:40

حال پسرم به جای بهبودی بد تر میشد برای همین شنبه بردمش پیش دکتر خودش. شوهرم رفته بود فرودگاه دنبال مامان بابا و خواهرم. برای همین خودم تنها رفتم دکتر. بدو بدو شام که قرمه سبزی بود رو خونه ی مامانم بار گذاشتم و برنج رو دم کردم و رفتم دکتر. دکتر با دقت معاینه کرد و گفت برونشیت شده و دارو و اسپری داد. و علایم خطر رو بهم گفت و گفت هرکدوم از این علایم رو داشت باید ببرین بیمارستان بستری بشه. کمی ترسیدم. اما با خودم گفتم همیشه نفس دکترش خوب بوده و دکتر همیشه حجت را تمام میکنه و ته داستان رو هم میگه که نترسی. متاسفانه تمام داروهایی که دکتر کلینیک تجویز کرده بود رو گفت مصرف نکنه دیگه ، حتی گفت سیتریزین بدتر تحریک اش میکنه. خدا رو شکر که امیروالا از همون اول سیتریزین رو هر کاری کردم نخورد.شب هم بعد از شام خواهرم میخواست برگرده خونه اشون. شوهرم اصرار کرد که می رسونیمش. وقتی رسیدیم خونه اشون حالا نوبت خواهرم بود که اصرار کنید بریم داخل و شب بمونیم :)) و از جایی که شوهر من همیشه پایه است شب موندیم. ساعت 12 بود که امیر بیدار شد. و من و خواهرم که 1-2 هفته بود همدیگرو ندیده بودیم کلی حرف نگفته داشتیم برای همین ساعت 2 همگی خوابیدیم. کم کم داشت خوابم میبرد که امیر به سرفه و گریه افتاد. هرکاری میکردم آروم نمیشد. شیر نمیخورد. 20 دقیقه بعداز صدای جیغ و سرفه های امیر خواهرم بیدار شد. سشوار روشن کردیم. راه بردیمش. صدای دریا واسش گذاشتیم تا کمی آروم شد.از شدت سرفه و گریه رنگش هم بریده بود و ساعت 4 بود که خوابش برد. بعدش هم کمی ناآروم بود ... صبح هم ساعت 8 بیدار شد. حالش کمی بهتر بود. اما سرفه های خلطی خیلی اذیتش میکرد. ساعت 11 نوبت دندان پزشکی داشتم . خواهرم من رو رسوند مطب و خودش با امیر رفتن خونمون.اونقدر گیج و خسته بودم و از فکر مریضی امیر بهم ریخته بودم که پول همراهم نبود.حتی کرایه ی تاکسی برگشت رو هم از خانم منشی قرض کردم چه برسه به پول دندان پزشکی :)) بالاخره خیالم از بابت دندان هام راحت شد ، عصب کشی چهار کاناله بود.فقط جراحی دندان عقلم میمونه که کلاً پرونده دندان هام بسته بشه

+خدا رو شکر دیشب هم بردمش دکتر برای چک. دکتر معاینه کرد و گفت خیلی حالش بهتره و اصلاً علایم قبل رو نداره و 5 روز دیگه دوباره برای چک بیارش. خیلی سخته وقتی ماسک رو میذارم روی صورت کوچولوش و اسپری میزنم .هربار بغض میکنم از دیدن این صحنه ولی هربار میگم خدا رو شکر که پسرم مشکل خاصی نداره و یک مریضی ، ویروس ، آلرژی یا هرچیز دیگه ایی که قابلیت درمان داره گرفته.

پ.ن: چقدر تاسف باره وضعیت کشورمون این روزها . سقوط هواپیمای مسافربری توی ارتفاعات و کشته شدن نزدیک 70 نفر انسان درد سنگینیه و چقدر قصی القلب شدن که اینقدر راحت درمورد این فاجعه ها حرف میزند و چقدر بد که مردم رو اینقدر احمق فرض میکنند و دلایل احمقانه برای سقوط هواپیما می آورند. نیازی نیست حتی اطلاعات علوم هوایی داشته باشیم اینقدر که این ها نامربوط حرف میزنن هرکسی میفهمه که همه ی این اتفاقات فقط یک دلیل داره. عدم مدیریت ، عدم برنامه ریزی و درنهایت بی فکری و بی اهمیت بودن جان و مال مردم ....

نظرات (1)
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 17:23
پسر گلت خوب شد عزیزم؟
پسر منم الان هنوز تو همون مود سرفه و برونشیته اما خب چون بزرگتر از پسر شماست یه کمی نگه داریش آسون تره. ولی کاملا درکت می کنم چقدر سخته.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم، خدا رو شکر خیلی بهتره
خیلی گناه دارن بچه ها واقعاً
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد