X
تبلیغات
رایتل

واکسن دوماهگی

چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 22:12

امروزصبح  واکسن دوماهگی پسرم رو زدم، تا ظهرش حالش خوب بود و از ظهر دردش شروع شد و نا آروم بود، اونقدر اذیت بود که حتی رنگش هم از درد سفید شده بود، به تجویز دکتر چهار ساعت یک بار بهش استامنوفین میدم. امروز برای اولین بار پسرم چرخید تا دمر بخوابد .

پشت در واکسیناسیون که نشسته بودم ، نوبت یک پسر یک سال و نیمه شد برای واکسن، مادرش دلش تاب نیاورد و اومد بیرون و دلش از حال میرفت وقتی صدای گریه های پسرش را می شنید، توی دلم گفتم این چه ادا و اوصولی است، واکسن است دیگر این همه غش و ضعف ندارد. نوبت خودم که شد خیلی سفت پسرم را آماده کردم تا واکسن بزند، اما همین که آمپول را در دست خانم دیدم ، دلم ضعف رفت و صورتم را چرخاندم و اخم هایم بی اختیار در هم رفت تا نبینم که به پسرم واکسن میزنند.

از صبح هم کسل ام و دلم شدیداً گرفته و به صورت پسرم که حالا سفید تر از قبل است نگاه میکنم و زیر لب میگویم :"دردت رو نبینم مادر"

پ.ن : پدر شوهرم متاسفانه خونریزی داخلی کرده و مجدداً عمل شد و بیمارستان بستری شده ، برای همین رفتن ما به تهران منتفی شد و فقط همسرم تنهایی رفت تا این ٣ شب را پیش پدرش باشد، بنده ی خدا از دیدن همسرم خیلی خوشحال شده بود و حسابی کیفور بود که پسرش این چند روز در کنارش است ، و چقدر امشب به بودن همسرم نیاز داشتم ...

برچسب‌ها: امیروالا، مادر_بودن
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد