برف یعنی شکوفه در راه است

پنج‌شنبه 4 آذر 1395 ساعت 08:56

صبح ساعت 6 از یک خواب ترسناک بیدار میشوم.صدای اذان و درِ خانه ی همسایه و صدای های نامفهوم خوابم همه با هم قاطی می شود.  تنها حس ام بعد از خواب ترس از مردن است و فکر به برق گرفتگی که من را تا یک قدمی مرگ برد. 5 دقیقه ایی کل بدنم کرخت است.صدای ماشین لباس شویی مثل کابوس در سرم می چرخد. صدایش که قطع می شود حال من هم بهتر میشود.بلند میشوم. ساعت 6 صبح است . لباس ها را از ماشین لباسشویی بیرون میکشم. عادت کرده ام شب ها لباسشویی را تنظیم میکنم که دم دم های صبح روشن شود و وقتی من بیدار میشوم کارش تمام شود. اینطوری هم در ساعت کم باری مصرف کار میکند هم اینکه لباس ها در لباسشویی نمی مانند. هوای ابری است دلم باز هوس برف و باران می کند.

1 : کاری جهت عکاسی عروس و داماد بهم پیشنهاد میشود. برای پذیرفتنش دو دلم . همسرم میگوید نظر من را بخواهی این کار به پرستیژ تو نمیخورد . این همه درس خواندنی که کار آتلیه کنی؟! البته راست میگوید. ولی در مملکتی که به تخصص ات کار نمی دهند باید همه فن حریف باشی.پیشنهاد دادن من به عنوان بازرس در کارخانه ایی که همسرم آنجاست از طرف مدیرش رد شد . میگفت برای خودت مشکل ساز می شود که هر دو با هم کار کنید. نمیدانم با صداقت میگفت یا می خواست برای مخالفتش یک دلیل الکی بتراشد. البته پسری که به جای من در آن جا شاغل شد من را خوشحال کرد که مدیرشان من را نپذیرفت . واقعاً خوشحال شدم وقتی دیدیم یک مهندس مکانیک سر جای خودش قرار گرفته . ایشان قبل از این کار اپراتور دستگاه بودند (کارگر) و ماهانه 800 هزار تومان حقوق دریافت می کردند با حق شیفت و .... خوب وقتی دیدم یک مهندس سر جای درستش قرار گرفته خوشحال شدم. با وجو اینکه بی نهایت دوست دارم در تخصص خودم و یا نزدیک به آن مشغول کار شوم اما گاهی نمی شود. البته که من کار عکاسی را بی نهایت دوست دارم و یکی از لذت های روزانه ام است ولی کار برای دل خودم کجا و کار برای مردم و روحیه ی مدارا با مردم کجا! فکر هایم را می کنم و کار را با شرایط  خودم می پذیرم . و هفته ی آینده پیش آن آقا میروم و شرایطم را می گویم اگر پذیرفت کار را شروع میکنم. باید بپذیرم که باید در وهله ی اول دغدغه ی مالی برایم حل بشود تا بتوانم به آروزهایم برسم.

2 :تصمیم گرفته ام مصرف گوشت را در مصرف غذاهای روزانه کاهش بدهم. اولش می خواستم دوتاییمان این تجربه را داشته باشیم اما بحث ایی که بینمان پیش آمد باعث شد خودم به تنهایی این کار را انجام بدهم و 2-3 روزی است که شروع کردم. ظهر ها فقط یک بشقاب سبزیجات (کلم بروکلی ، قارچ ، هویج ، شلغم ، فلفل دلمه  و...) میخورم و شبها برای همسرم غذای گوشتی می پزم و برای خودم بدون گوشت.البته که چند لقمه ایی هم با همسرم شریک میشود. مثلاً وقتی شام من کشک و بادمجان است و برای همسرم کنتاکی درست کرده ام می شود نخورد ؟  فکر نمیکنم که کاری که من انجام دهم گیاهخواری باشد.چون گیاهخوار ها لبنیات هم مصرف نمی کنند . اما من فقط گوشت را کم کرده ام حتی حذف هم نکرده ام. 

3:کارهایی که این روزها در لیست ام قرارگرفته اند: شروع دوباره خواندن انگلیسی و فرانسه. افزایش مطالعه :)

+ عکس مربوط به برف 2 شب پیش است که دیروز صبح کمی روی زمین نشسته بود .


4: دیشب با همسرم در مورد موهایم که به شدت آسیب دیده اند صحبت میکردم. همسرم در نهایت نارضایتی راضی شد که موهایم را کامل (پسرانه) کوتاه کنم. هر چند از مو به این حد کوتاه متنفر است اما بالاخره به خاطر سلامتی موهایم راضی شد. به همسرم میگفتم خوب آخر ماه که عقد دعوتیم چه کار کنم؟ همسرم در کامل ناباوری گفت :" من میگم بیا یه بار دیگه موهاتو رنگ کن بعد کوتاه کن " و من با چشمهای باز و خندان ذوق زده باورم نمی شد همسرم که خودش 3-4 ماهی است اجازه نداده من موهایم را رنگ کنم خودش حالا این پشنهاد را میدهد. من هم بی جنبه ، از فرصت استفاده کردم و گفتم :نظرت چیه صورتی کنم ؟ یا آبی ؟ یا سبز؟ " و باز هم همسرم حماسه آفرید و موافقت کرد.  و من ذوق زده منتظر روزی هستم که به شهر اصلی بروم و رنگ بخرم...


برچسب‌ها: عکس
نظرات (3)
جمعه 26 آذر 1395 ساعت 01:10
میدونی منم خیلیی وقته با این فکر که ادم باید تو جایگاه خودش با درس خودش کار کنه نمیتونستم هیچ جوری پول دربیارم
بعد نشستم فک کردم دیدم شرایط ادم گاهی طوریه که درسی که خونده نه تنها باعث پیشرفتش نمیش ببکه یاعث میشه به خاطرش دست د به خیلی از پیشرفت ها مخصوصا مالی بزنه
همش با خودم میگم ادم یه بار بیست و پنج ساله میشه و بعدم دوران جوونی ادم خیلی کمه
کل عشق و حالم که همین دوران جوونیه. ادم تو این سنه که پول میخواد:دی
من خودم به شخصه اخرش پا رو دلم گذاشتم و تصمیم گرفتم کار کنم( که در جریانشی) چون هم تو هرکاری که باشی حتی غیرمرتبط تخصصت میره بالا صبرت میره بالا سرو کله زدن با مردم و یاد میگیری و بیشتر میتونی تو کارت استوار باشی و ... .
برای هىین من با این وجود که همین الانشم گاهی پشیمون میشم از کاری که شروع کردم ولی وقتی به درامدش فکر میکنم با خودم میگم چه عیبی داره؟ وقتی از لحاظ مالی یه خورده حتی تامین باشم خب میتونم مجانی توی یک شرکت حقوقی کاراموزی کنم و بعد بعد یک سال دوسال یدون حقوق یا با حقوق خیلی کم کار کردن اونقدر یاد گرفتم که بتونم جای خوبی استخدام بشم
ولی وقتی پول نداشته باشم و منبع مالی هیچوقت نمیتونم خودمو راضی کنم که دو سال کثلا بخوام تو یه شرکت حقوقی مجانی کار کنم چون اون وقت به رشتم به چشم علاقه صرف نگاه نمیکنم بلکه مجبورم به چشم به منبع مالیم بهش نگا کنم
نمیدونم منطورمو تونستم برسونم یا نه:دی
ولی به نظرم بودن تو توی یه کار غیر مرتبط باعث نمیشه شانست برا به دست اوردن شغل توی رشته ی خودت کم شه بلکه باعث میشه شانست بیشترم بشه

در ثانی ادمای زیادی هستن که خیلیی برا درسشون زحمت کشیدن بعدش دیدن به شرایطشون نمیخوره و رفتن تو مار دیگه و خیلی هم توش موفق بودن
مثلا محمد اصفهانی پزشکه ولی خواننده شده
اینجا یه پزشکی هستش که به جای پزشکی زده توی تجارت و اتفاقا تاجر خیلی موفقیم هست
به نطرم به خودت فرصت تجربه های جدید و بده:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاملاً باهات موافقم و تا حالا هم یکجورهایی با این فکرها هنوز به کارم ادامه میدم
اما اون کار فقط خلا مالی رو بر میکنه نه خلا روانی رو
ممنون عزیزم حتماً
یکشنبه 7 آذر 1395 ساعت 16:09
منم عاشق عکاسی ام ...رشته ی فعلیم هیچ ربطی به عکاسی نداره اما فکر می کنم اخر طاقت نیازم و برم طرف عکاسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عکاسی ربطی به رشته ی تحصیلی نداره. فقط عشق میخواد
پنج‌شنبه 4 آذر 1395 ساعت 19:51
سلام
راجع به گیاه خواری عارضم که دو نوعه وگان و وجترین
وگان ها حتی لبنیات و تخم مرغم نمیخورن.اما وجترین ها چرا
ولی هیچ کدوم گوشت هیچ حیوونی رو مصرف نمیکنن ...
باید تنوع بدی
حبوبات رو باید حتما اضافه کنی به رژیمت...
واسه موهاتم ، یه مدت قبل حموم روغن زیتون بزن بذار یه ساعت بمونه ... بعد برو حموم... بعد یه مدت خیلی شاداب میشن...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام، ممنون از توضیحت، با این حساب من وجترینی هستم که گوشت هم میخوره
امتحان کردم قبلا ولی نه مستمر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد